![]() |
![]() |
|
| در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یارب مباد آنکه گدا معتبر شود |
|
بی مناسبت!
یک جمله از فرامرز در رثای فروغ که حالا باید ...
درخت و ماشين هم آغوشی کردند ما بی فروغ شديم !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 12:47 توسط |
|
|
تقدیم به فرامرز حجازی که غم نبودنش رهایم نمی کند
همیشه پی نوشت: ما که هیچ اقلا بیا و ملیحه را دریاب
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 12:43 توسط |
|
|
محیط زیست و اهمیت حفظ آن حفظ اکو سیستمهای طبیعی به واسطه منافع پنهانی که برای بشر دارد از اهمیت زیادی برخوردار است اما متاسفانه در کشور ما محسط زیست فدای توسعه شده است و عواقب آن کم کم نمایان می شود. چند وقت قبل یکی از نخبگان هیئت دولت گفته بود ما که نمی توانیم توسعه را رها کنیم به خاطر محیط زیست!!! این همنکته ایستکه فقط به ذهن یک نخبه میرسد. در این جا چند نمونه بسیار کوچک از تخریب اکوسیستمها و عواقب آنرا برایتان می آورم. ۱ـ احمقانه ترین سیل دنیا! این عنوانی است که خیلی از خبرگزاری ها برای سیل فروردین گذشته در قم انتخاب کردند. اما چرا؟ همانطور که حتما همه دیده اید رودخانه ای از وسط شهر قم عبور می کند که در بسیاری از اوقات آبی در آن جاری نیست و به همین دلیل شهرداری قم در یک اقدام مهندسی!! آنرا تبدیل به پارکینگ و فضای سبز کرد تا مشکل ترافیکی و فضای سبز منطقه را حل کند. به عکسهای زیر توجه کنید:
باورکردنی نیست اما این عکسها بستر طبیعی رودخانه ای را نشان می دهد که به طور طبیعی سیلابهای منطقه را از خود عبور می دهد. جالب است که در همه دنیا کوچکترین تغییری در بستر رودخانه ها ممنوع است حتی برداشت شن و ماسه به عنوان مصالح ساختمانی(که البته این مورد در همه جای کشور ما بدون هیچ مشکلی انجام می شود!!). اما این تغییری که در بستر طبیعی رودخانه و علیرغم تذکرات کارشناسان مهندسی رودخانه و محیط زیست انجام شد منجر به جاری شدن سیل وحشتناکی درقم شد.
۲ـ نیروگاه همدان: در استان همدان و در شهر کبودرآهنگ یک نیروگاه سیکل باز تولید برق احداث شد و حاصل آن این تصاویر است که می بینید:
بزرگترین فرو نشست زمین در ایران در اثر برداشت بی رویه از سفره های آب زیرزمینی. اما اصل ماجرا: نیروگاه سیکل باز در مناطقی احداث می شود که دارای منابع آبی فراوان می باشد مثلا نزدیک دریا و در مناطق خشک و یا کم آب از فرآیند سیکل ترکیبی استفاده می شود و احداث نیروگاه سیکل باز در این منطقه باعث افت بیش از سطح آب زیرزمینی و وقوع این اتفاق شده است. و حالا کشاورزان منطقه نه امنیتی برای زندگی دارند و نه آبی برای کشاورزی!! ۳ـبزرگراه شهید کلانتری و دریاچه ارومیه:
شاهکار مهندسی که دولت نهم آنرا به عنوان سند افتخار خود در بوق وکرنا کرد و وزیر راه معتقد بود که کوتاه شدن مسیر تبریز به ارومیه از ۲۴۰ کیلومتر به ۱۳۰ کیلومتر باعث کاهش مصرف سوخت و آلودگی محیط زیست می شود حالا دارد دومین دریاچهشور جهان را نابود میکند و بر طبق برآوردهای انجام شده در خوشبینانه ترین حالت ۴۰ سال و در بدترین حالت ۲۵ سال دیگر خبری از دریاچه ارومیه نخواهد بود.
جالب اینجاست که در ساخت این بزرگراه از ابتدایی ترین تکنولوزی جاده سازی یعنی پر کردن دریا با خاک استفاده شده و حدود۱۲۰ هکتار از دریاچه با خاک و مصالح راهسازی پر شد و پس از اعتراضات گسترده دوستداران محیط زیست یک دهنه به طول نیم کیلوتر به صورت پل ایجاد شدکه ان هم با توجه به جهت جریان آب در دریاچه موثر نیست. تبدیل دریاچه به دو بخش جنوبی و شمالی و بر هم خوردن هیدرودینامیک دریچه که جهت جریان آب در آن از کناره ها می باشد باعث برهم خوردن اکوسیستم طبیعی دراچه شده و از هم اکنون می توان خشک شدن تدریجی دریاچه را درکناره های آن دید.
کارشناسان محیط زیست معتقد بودند ساخت این جاده آن هم در داخل دریاچهای که دومین دریاچه آب شور جهان لقب گرفته و علاوه بر برخورداری از عنوان «پارک ملی» ثبت شده در اتحادیه جهانی حفاظت، از دو عنوان مهم بینالمللی دیگر نیز برخوردار است، بر طبق ماده 8 آیین نامه اجرایی قانون حفاظت و بهسازی محیط زیست از ابتدای امر غیر قانونی بوده است و طبق ماده ماده 690 قانون مجازات اسلامی در مورد تخریب محیط زیست در پارک های ملی، مرتکبین می بایست به یک ماه تا یکسال حبس نیز محکوم می شدند!
و این انیمیشن هم گویای وضع و حال مسئولین ما در برخود با مسائل مختلف!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 13:14 توسط |
|
|
سلام
از این که هفته گذشته مطلبی ننوشتم از همه عذر خواهی می کنم. در یک دوره ارزیابی اثرات زیست محیطی شرکت کرده بودم و دسترسی به اینترنت نداشتم. سعی می کنم از مطالب جالبی که در مورد محیط زیست گفته شد برایتان بنویسم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 9:48 توسط |
|
|
نمی دانم چرا این آقای رویانیان را که می بینم ناخدا گاه یاد موسسه رویان می افتم. همان جایی که ید طولایی در شبیه سازی انواع و اقسام موجودات دارد. این آقای رویانیان در بدو مسوولیتشان در راهنمایی و رانندگی که اتفاقا دست بر قضا مصادف شده بود با یک زمستان سخت و دوباره دست بر قضا در همان روزها هم برف سنگینی باریده بود در جواب یک خبرنگار وابسته خود فروخته ی برانداز! که پرسیده بود آقا در این روز برفی که حضور نیروهای شما باید به حل ترافیک سنگین خیابانها کمک کند، چرا حضور ماموران راهنمایی و رانندگی کم رنگ تر بود؟ فرموده بودند : ماموران ما لباس سفید دارند و برای همین شما آنها را ندیده اید! و با همین جمله نبوغ و هوش سرشار خود را نمایان ساخت. و حالا هم که در یک جمله تمام عصاره وجودیشان را خلاصه فرموده اند و گفته اند : مترو جز حمل و نقل عمومی نیست! من که خودم روزی دو سه بار به صورت دربست از مترو استفاده می کنم حرف این بزرگوار را تصدیق می کنم!!. اصلا من هم دقیقا معتقدم مترو برای کسانی است که با توجه به تمکن مالی بالایشان از شهرری تا میرداماد مترو را دربست می گیرند وضمن استراحت در واگنهایی که دربست فرموده اند با سرعت زیاد به محل کارشان می رسند! ما در شهرمان فردی بود که شغلش تعمیر دوچرخه بود و کمی شیرین عقل. می گویند مدتی در خانه بود و بیرون نمی آمد. از او پرسیدند چه شده که خانه نشین شده ای؟ و گفته بود: می ترسم انگلیسی ها مرا بگیرند ، در زودپز بکنند و مرا بخورند تا از این همه هوش و درایت من بهره مند شوند. حالا ما هم شدیدا نگران آقای رویانیان هستیم که مبادا کشورهای توسعه یافته به جهت بهره برداری از این همه هوش و زکاوت ایشان آسیبی به این مرد بزرگ برسانند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 8:55 توسط |
|
همیشه از اینکه از هنر بخواهم کسب درآمد کنم متنفر بوده و هستم اما وضعیت اقتصادی ایجاب می کند که وارد این ورطه شوم هر چند از هنر واقعی هنوز هیچ نمی دانم. این کارت را جهت تبلیغ طراحی و چاپ کردم. آنرا اینجا گذاشتم تا از فضای مجازی هم برای تبلیغات استفاده کرده باشم. در حال حاضر چند شاگرد دارم که همه مبتدی هستند(مثل خودم!!). از اساتیدی که در محضرشان تلمذ کرده ام می توانم به افراد زیر اشاره ای داشته باشم: ۱- پشنگ کامکار ۲- مجید کیانی ۳ـ سعید ثابت که البته آقای سعید ثابت بیشترین تاثیر را در نوازندگی من داشته و ایشان به حق بهترین شاگرد استاد فرامرز پایور است که پس از بیماری استاد کلاسهای ایشان را اداره می کنند. خدا ایشان را حفظ کند. پی نوشت۱: دوستی در مورد محل تدریس و قیمت ساز پرسیده بودند، لطفا با شماره روی کارت تماس بگیرید تا اطلاعات تکمیلی در اختیارتان قرار دهم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 13:53 توسط |
|
|
عمق زندگی!
این سریال شمس و العماره هم از آن دست سریالهایی ست که گاه گداری حرفی برای گفتن دارد. البته در عین تمام نقصهایی که دارد. در یکی از قسمت هایش یکی از هنرپیشه ها دیالوگ جالبی داشت. می گفت: مهم طول زندگی نیست که کوتاه باشه یا بلند. مهم عمقشه زندگی خیلی از ما ها اقیانوسیست به عمق یک میلیمتر. اصولا آدمی که اهل فکر و اندیشه باشد و کمتر به ظواهر توجه کند کم پیدا می شود. مثلا همین الان که دارم این مطلب را می نویسم عده ای دارند به من می خندند که قیمت کفشم ۲۰ هزار تومان است. از نظر اینها این کاملا بی کلاسیه!! و من هم خوشحال که چقدر بی کلاسم(البته من هم عمق زندگیم خیلی کمه ). بعضی و قتها شدیدا دوست دارم برم توی غار زندگی کنم. غارش رو هم پیدا کردم ولی ... در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است خدایا منعــمــم گردان به درویشـــی و خرســنـــــدی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:40 توسط |
|
|
علیرضا مبین از دوستان زمان دانشگاه فرامرز بود که بعد از حدود ۱۰ سال به قول سهیل عزیز مثل یک فرشته نجات در روزهای اول بستری شدن فرامرز سر و کله اش پیدا شد و کاری کرد که از وصف بیرون است . او واقعا یک فرشته نجات بود ولی نجات فرامرز و حکمت خداوند در رفتنش بود و زحمات مبین هم مثل بقیه بی نتیجه. خدا اورا حفظ کند.
او برای مطلبی که در مورد دربانیان نوشته بودم پیغامی گذاشت و من هم حیفم آمد که اینجا برایتان نقل نکنم: به "از دوستان دکتر دربانیان" :
و این هم چند عکس از دربانیان جهت آشنایی بیشتر!!
نفر سمت چپ ـ اندام ورزیده آقای دکتر!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:22 توسط |
|
|
۱۳ آبان! تسخیر سفارت آمریکا یا همان جایی که به لانه جاسوسی معروف شد از آن دست وقایعی است که فارغ از درست یا غلط بودن آن(که چه بسا خیلی از اعضای کمیته مرکزی تسخیر سفارت در حال حاضر به نادرستی این عمل اذعان کنند ) باید براساس شرایط زمان خودش تفسیر شود. آمریکا شاید جزء اولین کشورهایی است که دولت ایران را پس از انقلاب به رسمیت شناخت ولی سفارتش از همان روزهای اول دستخوش بحرانهایی بود به طوری که درست در ۲۵ بهمن ۵۷ سازمان چریک های فدایی خلق به سفارت حمله و آنجا را تسخیر میکنند که این ماجرا پس از تسلیم شدن پرسنل سفارت آمریکا به خاطر حفظ جانشان با حضور نیروهای کمیته انقلاب و با حضور ابراهیم یزدی وزیر امورخارجه حل و فصل می شود و به دستور یزدی و جهت جلوگیری از وقایع مشابه حفاظت از سفارت افزایش می یابد. اما از آن زمان هم نیروهای چپ گرا و هم نیروهای بنیاد گرای اسلامی سعی در افزایش میزان نفرت مردم از آمریکا و بالطبع تخریب دولت لیبرال و میانه رو بازرگان که همواره بدنبال برقراری روابط خوب با آمریکا بود، داشتند. و چه بسا دولت موقت که انصافا از نظر نیروهای کارآمد شاید که نه حتما از بهترین دولتهای بعد از انقلاب است اگر موفق به اجرای برنامه هایش می شد الان حال روز ما خیلی بهتر از این بود. جو سیاسی پیش آمده، بروس لَنیگَن دیپلمات آمریکایی و هنری پِرِشت مسئول وقت میز ایران در دپارتمان امور خارجه آمریکا را بر آن داشت تا به کاخ سفید توصیه کنند که پذیرفتن محمدرضا شاه به خاک آمریکا را به تعویق بیاندازند. آنان همچنین مدعی شدند که راه دادن شاه، موجب لطمه خوردن روند عادی سازی روابط ایران و آمریکا خواهد شد و برای ضعیف کردن و حتی از دور خارج کردن دولت بازرگان، بهانه به دست تندروها خواهد داد. لنیگن حتی ادعا نمود که این امر موجب سقوط سفارت آمریکا در ایران و به گروگان گرفتن اعضای آن خواهد شد. گرچه کارتر رئیس جمهور وقت این استدلال را نخست پذیرفته بود اما بعدها نظرش را تغییر داد. برژینسکی مشاور امنیت ملی اینطور عنوان داشت که راه ندادن شاه به کشور، نشانی از ضعف خواهد بود و پشت کردن به یک متحد قدیمی مثل شاه، آمریکا را در نظر دیگر کشورها رفیقی نیمهراه نمایان خواهد کرد. سرانجام، وقتی پرشت تصمیم دولت ایالات متحده را مبنی بر دادن ویزا به شاه برای درمان، با یزدی (وزیر امور خارجه ایران) در میان گذاشت، یزدی به آن اعتراض کرد و انرا برای دولت بازرگان بسیار مخاطرهآمیز خواند. یزدی که از تلاش دوستان شاه برای گرفتن اجازه ورود او به آمریکا اطلاع داشت بارها به صورت غیر علنی سعی کرده بود تا از طریق دیپلماتها دولت آمریکا را به مقاومت برای جلوگیری از ورود شاه ترغیب نماید، اما توصیه پرشت و لنیگن تاثیر چندانی بر قضاوت کاخ سفید نداشت. برای دولت موقت که با بحرانهای زیادی که برایش ایجاد می کردند دست و پنجه نرم می کرد و چندین بار هم بازرگان استعفا کرده بود، تسخیر سفارت دلیل کافی بود که از دور قدرت کنار گذاشته شود و مخالفتهای زیادی که با بازرگان و کابینه اش می شد باعث شد تا پس از حمایت آیت الله خمینی از تسخیر سفارت استعفایش را از ریاست دولت اعلام نماید و این استعفا هم بلا فاصله پذیرفته شد. اما داستان تسخیر سفارت... صبح روز ۱۳ آبان ۵۸ خورشیدی ، تعدادی از دانشجویان دانشگاههای تهران (دانشگاه صنعتی شریف ، لی تکنیک ، ملی و تهران) گرد هم آمدند تا در یک حرکت هماهنگ به سوی ساختمان سفارت آمریکا در تهران حرکت کنند. عدهای باید پس از ورود به ساختمان سریعاً مراجعه و گفتوگو با ارگانهای مربوطه را آغاز میکردند، برخی باید که ورود محمد موسوی خوئینی ها را تدارک میدیدند و گروهی نیز باید امر تبلیغات را بر عهده میگرفتند. دختران دانشجو نیز باید آهن برهایی که برای بریدن قفل و زنجیرهای در سفارت تهیه شده بود را زیر چادرهایشان حمل میکردند. ساعت ۱۰ صبح، دانشجویان با سر دادن شعار «الله اکبر» به طرف سفارتخانه آمریکا در تهران حرکت کردند و قفل و زنجیرهای در را با آهنبر بریدند. دانشجویان با شکستن در به راحتی به حیاط سفارت وارد شدند، و به حریم دیپلماتیک ایالات متحده تجاوز نمودند. ظهر آن روز، محمد موسوی خوئینی ها با دفتر آیت الله خمینی تماس میگیرد و در مذاکرهای تلفنی با احمد خمینی، وی را در جریان حرکت دانشجویان قرار میدهد و نظر خمینی را در این باره جویا میشود. با فرا رسیدن ظهر، دانشجویان یرو خط امام، محمد موسویخوئینیها را نیز به میان خود آوردند. با شنیدن خبر موافقت خمینی با تصرف سفارت، جوش و خروشی دیگر در آنها پدید میآید و تماسها با نهادها و سازمانهای مربوط جهت مطلع کردن آنها آغاز شد. یکی باید شورای انقلاب را در جریان میگذاشت و دیگری مجلس خبرگان را. روز دوم: آیت الله خميني حركت دانشجويان را مورد تأييد قرار مي دهد و مي گويد:«امروز در ايران باز انقلاب است. انقلابي بزرگتر از انقلاب اول. در اين انقلاب شيطان بزرگ آمريكاست.» خيابان هاي اطراف سفارت لبريز از حضور مردم است. انبوه جمعيت با عصبانيت پرچم آمريكا را آتش مي زنند و فرياد مي كشند: «مرگ بر آمريكا، مرگ بر كارتر» . شوراي امنيت در آخرين روزهاي سال ۱۹۷۹ ميلادي با ۱۱ رأي موافق و بي هيچ مخالفي و با امتناع روسيه و چك وسلواكي از رأي دادن تصويب مي كند كه ايران بايد تا هفتم ژانويه(۱۸ دي ۵۸)، گروگان ها را آزاد كند و اگر در اين مهلت گروگان ها آزاد نشوند، شوراي امنيت قطعنامه شديدتري صادر مي كند. همزمان والدهايم دبير كل سازمان ملل، تصميم مي گيرد شخصاً به ايران برود و ديپلماسي قديمي را بيازمايد. اما روزنامه هاي ايراني در اول ژانويه (۱۲ دي)، با عكسي قديمي از او استقبال مي كنند. در آن عكس والدهايم بر دست اشرف پهلوي، خواهر شاه، بوسه مي زند. روزنامه جمهوري اسلامي در زير اين عكس اين گونه به والدهايم طعنه مي زند:«آقاي والدهايم، اين شما هستيد كه بر دست بدكاره اي بوسه مي زنيد.»
پس از مدت ها كشمكش بالاخره آیت الله خميني شروط چهارگانه اي را براي آزادي گروگانها اعلام مي كند؛ بازگرداندن دارايي هاي شاه، تعهد به عدم مداخله در امور ايران، آزاد كردن داراييهاي ايران در آمريكا و لغو ادعاهاي آمريكا عليه ايران. اینکه از این همه اتفاق چه چیزی عاید کشور ایران شد سوالی است که تاکنون پاسخی برای آن داده نشده است. اما آنچه مسلم است اینکه اگر دولت موقت بر مسند قدرت می ماند و کارش را ادامه میداد و حرفهایش در مورد سیاست خارجی و ... جدی گرفته میشد امروز روزهای خوبی داشتیم و شاید نه ۸ سال جنگ برایمان رقم می خورد و نه این همه تحریم. اما نکته ظریفی که در این بین پرداختن به آن خالی از لطف نیست لیست کسانی است که در راس ماجرای تسخیر سفارت بودند.اعضای کمیته مرکزی عبارت بودند از : ابراهیم اصغر زاده ، محسن میردامادی، حبیب الله بی طرف، رضا سیف اللهی ، رحیم باطنی، سعید حجاریان ، معصومه ابتکار و عباس عبدی آری همان هایی که امروز به جرم اصلاح طلبی، دگر اندیشی و آزادی خواهی مطرودند و یا سر از زندان در آورده اند و یا محکوم به براندازی و انقلاب مخملی هستند بهزاد نبوی مذاکره کننده ایران در آن زمان در دادگاه در حال محاکمه است و جالب است که محمود احمدی نژاد در همان زمان از مخالفین تسخیر سفارت آمریکا بود و معتقد بود به جای سفارت آمریکا باید به سفارت شوروی حمله کرد چرا که خطر انها برای کشور بیشتر است. و دقیقا آنچه که امثال مراسم سالگرد این واقعه تاریخی را از سالهای دیگر متمایز کرده نیز همین مسئله است. اگرچه در ساهای قبل تمام تلاش مسئولین برای حضور مردم در راهیمایی روز ۱۳ آبان بود و مترو و اتوبوس مجانی در اختیار شرکت کنندگان بود اما امسال نیروهای یگان ویژه در بین راهیمایی کنندگانی که شعار مرگ بر دیکتاتور می دهند گاز اشک آور می اندازد. مترو در تمام ایستگاههای منتهی به هفت تیر توقف ندارد. تمام مسیر ها مسدود شده است و تلاش لیس برای متفرق کردن مردم ادامه دارد. اینست تفاوت ۱۳ آبان امسال با سالهای قبل. ۱۳ آبان سبز مبارک باد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 10:47 توسط |
|
|
به قول ملیحه عزیز کار ما با این آقای دکتر دربانیان دارد به جاهای جالبی می رسد. در کامنت های مطلب دیروزم فردی با عنوان "از دوستان دکتر دربانیان" پیغام گذاشته بود و برای کمک به من چند لینک مختلف که نشان از تحقیقات علمی آقای دکتر داشت گذاشته بودند. من هم خیلی خوشحال شدم و لینکها را باز کردم و نتایج جالبی حاصل شد. اولین لینک مربوط به پایان نامه دکترای آقای دربانیان بود که در سال ۱۳۶۰ در دانشگاه علوم پزشکی تهران جهت اخذ درجه دکتری نگارش فرموده بودند. عنوان پایان نامه عبار تست از "عوارض جراحي آمبياز رودهاي" و کلا شامل ۳۲ صفحه. اولا که این نگارش علمی را هم اگر مرقوم نمی فرمودند که باید الان به جای طبابت مشغول چراندن غاز و یا یحتمل با توجه به اوضاع و احوال کنونی در نهاد ریاست مشغول مملکت داری بودند. پس حسب اجبار بوده است. اما ما که از دار دنیا یک لیسانس بیشتر نگرفته ایم و لی به قول معروف "نخوردیم نون گندم، دیدیم دست مردم" این همه دور و برمون فوق لیسانس و دکترا تا حالا پایان نامه ۳۲ صفحه ای را فقط جهت اخذ مدرک دیپلم انهم از نوع نظام جدید مشاهده کرده ایم و با توجه به نون گندمی که دست مردم دیده ایم موضوع این پایان نامه این روزها حتی جهت اخذ لیسانس هم در دانشگاه تصویب نمی شود چه برسد به مدرک دکترا. ما در دانشگاهمان استادی داشتیم که بر حسب اتفاق این روزها قرار است به عنوان وزیر نیرو به مجلس معرفی شود. این آقا نمی دانیم چرا و به چه مناسبتی گذرشان به هندوستان می افتد و آنجا هم گویا فرقه گوساله پرستان در حال خیرات کردن مدرک بوده اند و ایشان هم بی نصیب نمانده بودند و با همین مدرک شدند عضو هیئت علمی دانشگاه و اسمشان پایین پایان نامه های دانشجویی به عنوان استاد راهنما ثبت میشود و اتفاقا همیشه هم خودشان را "نامبر وان " رشته شان می دانستند(مثل آقای دکتر قصه ما). اما چرا یاد ایشان افتادم؟ به خاطر لینک دومی بود که دوست آقای دکتر دربانیان برایمان فرستاده بود و در آن ایشان به عنوان استاد راهنمای یک پایان نامه دانشجویی حضور داشتند. حالا اینکه این مسئله چه بار علمی برای آقای دکتر داشته الله اعلم. بقیه لینکها هم چیزی افزون بر این نداشت. خواستید خودتان ببینید. به هر حال این لطف دوست آقای دکتر کمک زیادی به من کرد از ایشان ممنونم. یکی از دوستان خودم نام کامل ایشان را خواسته بود ایشان آقای دکتر!! کریم دربانیان نامبر وان!! جراحی روده که در همان زمان حضور ما در بیمارستان علاوه بر دوست عزیزم فرامرز که دچار عفونتهای شدید شده بود یکی از بیماران دیگری که مشابه فرامرز بود هم دچار همین مشکل شده بود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:4 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
این وبلاگ سیاسی نیست !!!
|
| پیوندهای روزانه |
|
یادی و خاطری ختم لیبرال دموکراسی؟ آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 |
| پیوندها |
|
فرامرز حجازی ملیحه محمدیان مهدی قاسمیان سارا معصومی سهیل مهرآمیز |
|
RSS
|